شعرهای سید محمد حسین ابوترابی

افتاده درخت و شده قائم موشك

چيزي را نگذاشته سالم موشك

در مدرسه هاي غزه، ديري ست شده

سرمشق؛ فقط خون و معلم؛ موشك

  

از غصه و غم كجا ببارد غزه؟

يا روي كجا سر بگذارد غزه؟

اين فاجعه مي برد تو را كرب و بلا

هم زينب و هم رقيه دارد غزه

 

پر كرده دهان آسمان را موشك

خالي كرده دل زمان را موشك

تا وسعت خشم را تماشا نكنند

بسته ست نگاه كودكان را موشك

+ نوشته شده در  93/04/25ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

کاروان شتر، بار دیگر

قصه ی سود خود را بیان کرد

یوسفِ از تجارت رسیده

مصر را سوی مکه روان کرد!

 

ماه با سایه ی ابر بر سر

سوی بانو شتابان می آمد

کاخِ بانو به پابوسی ماه

بی امان، دست افشان می آمد

***

می رسید از بیابان بطحا

سوی بانو عجب عطر سیبی

السلام علی خاتم النور!

السلام علیک حبیبی!

 

با وجود زر و سیم و درهم

بی وجود تو من هیچ هیچم

آمدم تا که نیلوفرانه

دور نخل نبوت بپیچم

  

 

تاجر اول مکه بودم

ناز تجریدی ات را خریدم

شاعر چشمهایت شدم چون

گوهری بهتر از این ندیدم

 

اولین فاتحم که به فتحِ

ماورای حرایت رسیدم

اَشهدُ اَنّ روحی محمد)!

کرده ای با شکوهت ، شهیدم

***

ثروتش شد نثار رسالت

نخل دین شد از او آبیاری

بود سنگِ صبورِ محمد(ص)

کرد آیینه را خوب یاری!

 

طعنه زن های پتیاره هرچند

دور کردند از خویش او را

مثل پروانه ها سر رسیدند

آسیه، ساره، مریم، صفورا

 

در شبانگاهِ روشن تر از روز

از خُم نور، جامش فرستاد

خانه اش شد سرآغازِ معراج

حضرت حق، سلامش فرستاد

 

شمسه اش مثل خاتم درخشید

بر زنان دو عالم شرف داشت

در فضیلت برایش همین بس:

گوهر فاطمه(س) در صدف داشت

+ نوشته شده در  93/04/17ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

تا مهر را نشان بدهد، مادر آفرید

در دست، آسمان بدهد، مادر آفرید

آواره بود عشق، پس از خلقت جهان

تا عشق را مکان بدهد، مادر آفرید

در هر زمان و عصر برای بشر خدا

تا معجزه نشان بدهد، مادر آفرید

حتی ز سایه ی خودش آدم هراس داشت

تا سایه ی امان بدهد، مادر آفرید

می خواست در زمین خودش یک نفر چنین

بوی فرشتگان بدهد، مادر آفرید

لذت زیاد بود ولی خواست لذتی

اندازه ی جهان بدهد، مادر آفرید

آری کسی نبود که بی هیچ چشمداشت

در پای طفل جان بدهد، مادر آفرید

 

+ نوشته شده در  93/01/31ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

عاشق كه باشي عيد لازم نيست

تقويم را تمديد لازم نيست

لبهاي قرمز مي كند بازي

ماهي براي عيد لازم نيست

سبزه براي سفره ي نوروز

از دشت دامن چيد، لازم نيست

آن گونه كه با سيب مي آيد

در هفت سين تاكيد لازم نيست

با ماه او ، هم نور و هم گرماست

ديگر مرا خورشيد لازم نيست

قطعا به من او مي دهد عيدي

با اين غزل ترديد لازم نيست


برچسب‌ها: عید, نوروز, ماهی, عاشق
+ نوشته شده در  93/01/25ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

وقتی کسی نبود- ای وای مادرم!-

در لابلای دود- ای وای مادرم!-

از در که خون چکید،فریاد شد بلند

آتش بغل گشود، ای وای مادرم!

شد خیمه چادر و شمشیر میخ در

از کربلا سرود، ای وای مادرم!

سیلی و سیل ابر، مهتاب در خسوف

شد کهکشان کبود،ای وای مادرم!

از دست خواب شهر،فریاد ما سکوت

گریه ولی چو رود، ای وای مادرم!

زینب، حسن، حسین، کلثوم بی قرار

- رفتی چقدر زود ای وای مادرم!

***

هنگام دفن شد،ییغمبر آمد و

او را بغل نمود- ای وای مادرم!

  

+ نوشته شده در  93/01/14ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

بهار می رسد و داغ در جگر دارد

هوای ابری آن معنی دگر دارد

شکوفه کرده درختان ولی به رنگ کبود

بهار آمده و یاس شعله ور دارد

بهار عمر علی، برگ برگ ریخته است

بنفشه از غم او دست بر کمر دارد

به روی سفره ی نوروز، شمع مهمان است

و ماهی قرمز نیز چشم تر دارد

گرفته اند بغل زانوان غم حسنین

کسی ز خون دل غنچه ها خبر دارد؟

بیا به دیدن زهرای مهربان برویم

که او توقع از شیعه بیشتر دارد

+ نوشته شده در  93/01/01ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

به مناسبت شهادت مادرم 


آن در، دری که آسمان بسیار می زد

خورشید، هر صبح از فلق، یک بار می زند

فوج فرشته ،گرد آن را سرمه می کرد

جبریل بر آن بوسه ی بسیار می زد

بر روی آن می کرد گل ،دست پیمبر

در، با شکفتن ،شوق خود را جار می زد

آن در که با عشق علی،سلمان ،ابوذر

آن در که هم مقداد و هم عمار می زد

یا که به آن عاشق،دخیل گریه می بست

تا که حبیب اش را ببیند، زار می زد

هر کس که حاجت داشت می آمد سراغش

وقت گره افتادن در کار می زد

آن در که باب مخزن الاسرار حق بود

دستان رد بر سینه ی اغبار می زد

 

آتش بیار معرکه،دزد خلافت

آن را برای دادن اخطار می زد

در محضر شیرخدا دیدند مردم

در را چه بی شرمانه آن کفتار می زد

در پشت در سیب رسول اله، لِه شد

فریاد از این ماجرا ، مسمار می زد

مانند یک پروانه ی آتش گرفته

در نیز خود را بر در و دیوار می زد

اسفند92

 

+ نوشته شده در  92/12/24ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

تقدیم به همه پرستاران که پیرو پرستار کربلا حضرت زینب اند

ز مهر و لطف سرشاري پرستار

ستاره در شب تاري پرستار

تو مثل مادري در نيمه ي شب

كه بر هم چشم نگذاري پرستار

تو چشم زخم را مي بندي اما

خودت تا صبح بيداري پرستار

براي خلوت گلدان زخمي

تو تنها يار و غمخواري پرستار

به خود چون مار پيچد ،گر نباشي

قرار قلب بيماري پرستار

همين كه مي كند گل زخمهامان

شبيه ابر مي باري پرستاري

صبوري،استواري مثل زينب

نيفتادي،سپيداري پرستار

مرا از غم به شادي كوچ دادي

پرستوي پري واري پرستار

ندارم هديه اي در خور برايت

دعا در پشت سر داري پرستار

چه گويم من كه در شان تو باشد؟

پرستاري پرستاري پرستار

+ نوشته شده در  92/12/15ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

                                           

با حسودان چه توان کرد در این شهر غریب 

 عیبت این است به چندین هنر آراسته ای

 

نگين الموت

 به مناسبت چاپ مجموعه عکسهای اوان(نگین الموت)اثر استاد ذوفنون محمد علی حضرتی

 و تبریک به مناسبت چاپ مجموعه عکس "قزوین سرزمین روزگاران" از ایشان که منجر به یاوه گویی برخی تنگ نظران و هنرنمایان غریب پسند  شده است

شاعر درنگ کرد و اوان آفریده شد

در خواب رنگها هیجان آفریده شد

 یک سوژه با شکار تصاویر بی شمار

دریاچه ای بدون کران آفریده شد

 شاعر دقیق شد به شکوه خدای خود

در عکسها درست همان آفریده شد

 عکاس شاعر است، هنر در هنر نشست

در عکس هم، بدیع و بیان آفریده شد

 مهجور مانده بود اوان سالهای سال

در عکسها حقیقت آن آفریده شد

 در یک پدیده هست جهانی پر از رموز

در حیرتم چگونه جهان آفریده شد؟

شهریور 88

 


برچسب‌ها: محمدعلی حضرتی, دریاچه اوان
+ نوشته شده در  92/11/06ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

 

آن کس که رموز عشق را می خواند

در نقطه ی ابتدای آن می ماند

در لیله ی قدر سر زهرا مخفی ست

قدر شب قدر را علی می داند


برچسب‌ها: قدر, لیله القدر, زهرا, علی
+ نوشته شده در  92/05/06ساعت   توسط سید محمد حسین ابوترابی  | 

مطالب قدیمی‌تر